ماه بلندم ؛ نگاهی به برکه کاشی بینداز ..
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:24
میبینی ؟ امروز ها شد سه روز و بازهم هر روز من امید دارم ، راستش از میترای سحر خیز به میترای خوابالو تبدیل شده ام . صبحا پا میشوم گوشی را نگاه میکنم و وقتی کامل غم دنیا را در دلم سرازیر کرد صفحه اش را خاموش میکنم و یک چیز گنده را هی قورتش میدهم هی قورتش میدهم و چشم هایم را هم بیشتر فشار میدهم . هی فش...
صدایش بوی دلتنگی عجیبی میدهد ...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:24
تنهایی عذابهعاشقت بی تو ، یه شب راحت نمیتونه بخوابه ...اما تو که خوابی نمیبینی چقد حالم خرابه حالم خرابه ... #تنهایی #رستاکِ_جان ❤برچسبها: بیستمین_روز
مثلاً زیتونی نبودند و موج هم نداشتند
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 23:01
نه ، حتی نمی خواهم به دو گوش بافتنشان فکر کنم باید جمع شوند ، محکم گوجه شوند و حداقل تا دوسه روز هم نباشند ....
می دانم که هیچ کدامش از قلم نمی افتد
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 23:01
می دانم که هیچ کدامش از قلم نمی افتد حتی همین چند قطره اشکی که خشک خواهد شد روی سجاده... + [ تاریخ ] شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ [ ساعت ] 13:30[ نویسنده] بیدِ مجنون
دلت برای اشک های پنهان شده زیر عینک دودیت بسوزد ...
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 23:01
می بینی ؟ ابر ها هم جوری قیافه گرفته اند که انگار میخواهند فریاد بزنند ، فریاد بزنند و بگویند بدبخت ! به خودت بیا . دلت برای کویر تنها میسوزد ؟ دلت برای آن علف های خشک بی حسابِ جادهِ سوزان میسوزد ؟غمت برای آنهاست ؟ یا برای سگی که اگر یک صدم ثانیه دیرتر صدای بوق را میشنید الان دیگر زنده نبود ؟ ای بی
عید را دوست دارم اما راستش بهار را بیش از آن دوست دارم
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:19
اینجا هوا خوب است . انگار زمستان بار خودش را بسته و میداند که نوبت بهار است . میداند که بهار باید بیاید با باران های معجزه گرش بشورد و گرد و غبار این سالی که گذشت را ببرد .کم نیست که ، حتی نیکویی سال را هم به این فصل قشنگ ربط میدهند . باید پاک کند دل ها را ؟! بهار باید باشد باید نو کند با شکوفه های ...
خوب آغاز کن و بسازش
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:19
و درست در همین لحظه خاطرات آغاز میشود پس باز هم خنده
زاد روز شناسنامه ای آدمها یک روز در سال است ! پس ..
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:19
زاد روز شناسنامه ای آدمها یک روز در سال است ! پس .. شاید باید بیشتر امروز را ببینم . باید بیشتر بخندم و برقصم و فکر فردا را هم فعلا زیر متکا قایم کنم . باز هم دسر درس کنم و باز هم زرد بپوشم . هیجان تبریک عجیب و غریب برادر عزیز را داشته باشم و مثلاً یادم نباشد که پنج صبح بیدارم میکند و تبریک میگوید .
حتی جلوی این سیل قطرات
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:19
سفت و نفوذ ناپذیر می ایستد و آن وقت است که معنی "سد" را میفهمی ..
#مبتلا_هستیم
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:19
همیشه به این فکر میکردم چرا آدمها گاهی هر چیزی که عجیب و غریب باشد را میگویند "دیوانگی" .من نمیدانم چرا ما آدمها نباید عجیب غریب شویم. چرا نباید یه گوشه از رفتار هایمان غیر قابل پیش بینی بودن را جای بدهیم . چرا باید همیشه در جواب باور نکردنی های شخصیت ها بگویم "دیوانگی" . خب اگر اینطور باشد که همه
صحبت از پنجره ای ست که گره خورده به بغض ..
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:19
صحبت از پنجره ای ست که گره خورده به بغض .. دلت درد بگیرد . ذهنت درد بگیرد . سرت درد بگیرد و حتی شاید به چشم هایت هم منتهی شود . اینکه حالت بد شود . لرز کنی و چشم های داغت چیزی جز دیوار را نبیند را امکان دارد به اصطلاح اسمش را یک حساسیت فصلی بگذاری وتهش هم یک "بیخیالش" بچسبانی و رد شوی . بی آنکه بدا
کاش جای زیتونی تیره ، مشکی بودند و ترجیحاً موج هم نداشتند
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:19
نه ، حتی نمی خواهم به دو گوش بافتنشان فکر کنم باید جمع شوند ، محکم گوجه شوند و حداقل تا دوسه روز هم نباشند ....
فقط باید یک موتور ( بهانه ) پیدا کنی
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:19
تنها چیزی که باید همیشه و در هر فصلی گرم باشد ، دل است . گرم که باشد نه سرمایی حس میشود نه گرمایی . نه مه گرفته میشوی ، نه بارانی ...
کاش همه اینها فقط برای همان پیاده روی ساده بود !
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:19
کاش همه اینها فقط برای همان پیاده روی ساده بود ! کمرم درد میکند ، پاهایم نای راه رفتن ندارد ، حوصله ام بدجوری گم و گور شده است و اعصابم هم آنقدر خراب است که در واقع فقط منتظر یک تلنگر کوچکم ... + [ تاریخ ] شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ [ ساعت ] 3:19[ نویسنده] بیدِ مجنون
برای من حتی بویش هم شکنجه است
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:19
برای من حتی بویش هم شکنجه است اصلاً منفور تر از عدس پلو نخواهیم داشت ! + [ تاریخ ] شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۶ [ ساعت ] 16:31[ نویسنده] بیدِ مجنون |