پسرک دورم - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 21:15
پسرک دورم ... یک روز هم میرسد که شاید ان روز داشته باشمت عزیزجانم یا شاید هنوز هم نعمت دست نیافتنیم باشی که بدور از هر سختی ، هر مشغله ای که حال بزرگی اش به اندازه تمام تنهایی زیاد از حد قورت داده ام باشد ؛ من زندگی ام را ساخته ام با همان ستون های محکم اعتقادات و باورهایم. ورای هر ناامیدی می ایستم و...
ما را بُوَد این چنین حال عجیب .. - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:21
نه اینکه بگویم هر چه هست زیر سر این عصر جمعه و پاییز رنگ و رو رفته باشد ، نه ! ولی این تاریکی ، خستگی و حال خراب ، همه اش گردن من نیست ، هست ؟!
بگذر زودتر لطفاً ... - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:21
دل درد چشم درد هی خواب و بیداری . 《 از مزخرف ترین زمان ها 》
و از تمام دنیا برای خودت - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:21
و ما اگر برای دل خودمان کاری میکردیم شاید اینجا نبودیم و این نقطه و حتی شاید آن نقطه کوری که همین الآن فکرش تند و سریع مثل جدول کشی های دو رنگی که با حرکت ماشین ، یک رنگ تازه میشوند ، رد میشود هم نب
ماهی این برکه کاشی - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:21
نه اینکه بگویم مهمان بد است ، نه بقول باباجان مهمان حبیب خداست و چشم ما ، نه فقط میگویم نمیشود حبیب جانِ خدا وقتی ما حالمان خوب است و هی احساس آن میترای سرزنده ی زرد قناری پوش را داریم پیدایش شود ؟ در
تجربه کردن خیلی چیز های به ظاهر آسان! - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:21
نه اینکه درس خواندن بد باشد ها نه ، اما راستش بنظرم خیلی هم خوب نبوده ، لاقل تا اینجا و برای من . قضیه دقیقا همان شد که رفتم سر مبارک را به سنگ زده و تجربه نموده و برگشتم :)) همیشه به اینکه درس خواندن
از الان دلتنگم ... - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:21
مرسی که صدای این بنده ته چاه مونده رو شنیدی و طلبیدیم :) چند ساعت دیگه تا تجربه بهشت ❤ حلالمون کنید واینا حرفا ؛)
سلام به هیجده سالگی مثلاً - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:21
+میگن امروز تولدته -آره یه چیزایی میگن :) +یکی از کوچولوترین آرزوهاتو بگو شاید بتونم برات برآورده اش کنم - شما دو تا از بزرگترین آرزوهای منو تا الان برآورده کردی هم اینکه سایه ات بالا سرمه و هم اینکه بردیم زیارت آقا +قانع ترین دختر دنیایی بابا - :)
شاید یک چیز هایی مثل غم باد - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:21
قرار بود الان کجا باشم ؟ مگه قرار نبود سر قولم باشم ؟ قرار نبود میترا شاد و سرزنده زرد قناری پوش باشم ؟ هوم ؟ تولد پارسالمو یادته ؟ قول دادم بیشتر تو دسر درست کردن غرق بشم و با آهنگای اسپانیایی بیشتر
پسرک دورم ... - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:21
یک روز هم میرسد که شاید ان روز داشته باشمت عزیزجانم یا شاید هنوز هم نعمت دست نیافتنیم باشی که بدور از هر سختی ، هر مشغله ای که حال بزرگی اش به اندازه تمام تنهایی زیاد از حد قورت داده ام باشد ؛ من زندگ
دور می شویم از هر نوع صفحه مجازی - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 7:32
هجدهمین روز مهرماه نود و هفت ! در پیچ و تاب و سردرگمی های آینده ی کنکور ۹۸ غرق است و نمیداند راستش چگونه و از کجا خودش را جمع کند . به خودش بیاید و هدفش را قاب کند در سلول سلول ذهنش . تلاش کند و خسته
نجاتم بده از این گرداب - تاریخ: 1397/2/11 ساعت: 17:50
نجاتم بده از این گردابهمیشه بدم میومد از ضعف اونم این ضعف شدیدی که صدای خندهامو بلندتر کرده تا مثلا ثابت کنه همه چی  خیلی بهتره حتی ...+[ تاریخ ] دوشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۷ [ ساعت ] 22:2[ نویسنده]بیدِ مجنون Let's block ads! (Why?)
و حالا یک عدد ته تغاریِ تنها میباشم ... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 19:45
اینکه هی بخواهم بگویم تنهایم و تنها خب درست نیست ... من مامان جان دوست داشتنیم را دارم .. باباجان مهربانم را دارم ... معصومه ی جانان را دارم... جانان جانم را دارم ...و حتی رژی جان عزیز ... خب راستش خواهرجان ها و برادر را هم دارم اما به مقدار کمتر ... ولی من همین را هم دوست دارم ، همینکه شما خوشحالید...
زود آمدی ، دوست نداشتنیِ دیر گذر ... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 19:45
پائیز رو باید دوست داشت ؛ به خاطر رنگین کمونی که با خودش میاره تو کوچه ها.. به خاطر حس قشنگی که بهمون میده.. به خاطر سمفونی خوشِ خش خش برگا.. به خاطر برگ شادی یی که روی سرمون میریزه.. به خاطر کوتاهی روزاش و بلندی شباش.. به خاطر غروبای بی نظیرش.. به خاطر هیاهوی مدرسه ای که با اومدنش باز میشه.. به خاط...
بی تو - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 19:45
خالی تر از خالی .‌.. تنهاتر از تنها ...  
مادر❤ - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 19:45
دیوار های اتاق میخوردند مرا اگر تو نبودی ..
از بهتر هم بهتر میشود حال من ... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 19:45
تو باشی و دو عدد از آن "بهتری ؟" ها بعد این آنفولازا هم باید برود بمیرد ...
از امروز فهمیدم که چگونه چند وجب جای دنیا میتواند جهانی باشد .. - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 19:45
در این چهل و هشت ساعتو اندی معنی حرف تمام این نویسنده های عاشقی را که میگویند زندگی جذاب است فهمیدم ، اصلا هر چه حال خوش که تا قبل از این معنا می شد در برابر این حس و حال توهمی بیش نبود . اینها نه اینکه تعریف و تمجید و غلو باشد ، نه اینها اصل حال قضیه است ، اصل حال من ... امروز درک کردم درمان دل های...
یادم که می آیی ، نمی شود مانع پرواز پروانه های قلبم شوم - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:24
ما دیروز را میگوییم "پرواز در ابرها" شما بگوییدش "چند ساعتی ملاقات با رفیق"
لطفاً ! - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:24
و به خواهرک های بزرگتر بیاموزیم که ما نه"گوگولی"شما هستیم و نه "جوجو"ی تان